درنبود مامانجون......
سلام یکی یدونه ما خوبی عزیزم؟چیکار می کنی درنبود مامانجون؟این چند روز خونه عزیز تشریف داشتی اینجور که مشخصه زیاد غریبی نمی کنی و راحتی اونجا با مینا وپویا بازی می کنی اصلاٌ هم یادی از ما نمی کنی . روز دومی که خونه عزیز بودی وقتی از سر کار اومدم دیدم پویا داره گریه می کنه وقتی از عمه پرسیدم که چرا گریه می کنه گفت سامان پویا رو زده منم یه دعوات کردم شما هم زدی توسر خودت ویه کوچولو اَدای گریه رو درآوردی واز کنار پویا رَد شدی دوباره زدی توسرش حالا ما نمی دونستیم خنده کنیم از دستت یا اینکه دعوات کنیم بعدشم عزیز پویا رو بغلش کرد که آرومش کنه ،روبه عمه حمیده کرد وگفت سرش باد کرده منم از همه...
نویسنده :
مامان وحیده
11:13






